سيد محمد خالد غفارى
117
فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى )
امّا در كتاب بستان القلوب ، در عباراتى كه به علّت اشتباه در استنساخها و اختلاف نسخهها تا اندازهاى مبهم است ، نظريّهء قدمت عالم را رد مىكند و مىفرمايد : در هر حال عالم ، اوّل و آخرى دارد و هر چه كه اوّل و آخر داشته باشد نمىتواند قديم باشد : « . . . و چون اين بدانستى بدان كه حق تعالى عالم بود در ازل بدان كه جهان را خواست آفريدن ، چنان كه در ازل بود همچنين در ابد باشد و هيچ تغيير و تبديل نپذيرد و فرق نيست [ است ] ميان آنكه گويند خواست آفريدن و نخواست آفريدن ، آنجا كه خواست ، آفريدن است و نخواست نيافريدن ، . . . آفريدن و نيافريدن به خالق تعلق دارد ، و اينجا اگر تغيير راه يابد باكى نيست ، بل چنين بايد كه فرق باشد ميان خالق و مخلوق ، و چون اين بدانستى بدان كه جهان را اوّلى است و آخرى خواهد بود و هر چه را اوّل و آخر باشد قديم نباشد . . . » . « 1 » آن چنان كه از عبارات فوق بر مىآيد ، شيخ - رحمه اللّه - در اينجا از تبعيّت صرف از استدلالهاى مشهور فلسفى عدول كرده و به سوى ذوق و اشراق روى آورده و معضل عدم جواز تخلّف معلول از علّت را با نظريّه تعلّق علم و خواست حق ، به خلق عالم ، حلّ كرده است و وجود عينى و خارجى عالم را متأخّر از ذات حق دانسته و ابدى نبودن آن را هم ، با نخواستن حق توجيه نموده و بدين ترتيب علم و ارادهء حق را عين تحقّق معلول از وجود علّت قلمداد نموده است و علم و ارادهء حق هم چيزى جز ذات حق نيستند و ذات حق هم ازلى و ابدى است . و اينجا به راستى ذوق و ظرافتى لطيف نهفته است و در واقع شيخ - رحمه اللّه - هم قدمت و ازليّت و ابديّت « علمى » عالم را توجيه كرده و هم حدوث و زوال عينى و خارجى آن را مقرّ گشته است و بدين ترتيب هم جانب عقل را رعايت كرده و هم حريم شرع را حرمت گذاشته است . و نكتهء آخر اينكه : با دقّتى مختصر در اين نظريّهء اشراقى شيخ ، پايههاى و مايههاى نظريّهء اعيان ثابته و فيض اقدس و فيض مقدّس ابن عربى را مىتوان به عيان مشاهده كرد ، و اين امر اعتقاد مرا به اقتفاى شيخ اكبر ابن عربى از آرا و عقايد شيخ اعظم شهاب الدّين سهروردى ، راسختر مىكند .
--> ( 1 ) مجموعه مصنّفات ، ج 2 ؛ بستان القلوب ، ص 387 .